|
عنوان |
شهید حسن حسین میرزائی |
|
گوینده |
عليرضا صفائي |
|
|
|
|
خاطره |
شهیدحسن حسین میرزائی آدم شوخ طبعی بود.عمدتا" کارهایی که انتظارآن رانداشتیم انجام میداد.مدتی بود که تصمیم داشت ازدواج کند. (خود این تصمیم داستانها دارد) دنبا ل مورد مناسبی میگشت ولی موفق نمی شد.عملیات بدر روی سیل بند عراق بودیم دیدم شهید میرزائی 2-3قمقمه به کمرش بسته بود بین بچه ها می گشت وبه آنها آب میداد.ناگفته نماند که چاشنی کارهم طبق معمول شوخی بودوخنده.راست،راست روی سیل بند راه می رفت بهش گفتم:حسن! بیا پائین می بیننت،ترتیبت رو مید ن؟!!؟ ناکام از دنیا میری !؟با خنده گفت:به فکر نباش من نه تیر می خورم نه ترکش من فقط موجی میشم جوری که دماغ اینجوری هم (شکلک خاصی درآورد)من راقبول نمی کنددر آن وضعیت کلی خندیدیم.حرکت کردودرپیچ سیل بند از دید خارج شد.یکدفعه با صدای مهیب گلوله مستقیم تانک به خود آمدم رفتم سراغ حسن دیدم قسمتی از بد نش جدا شده و به خیل شهداء پیوسته/روحش شاد وراهش پر رهرو باد |
|
|
|
|
عملیات |
|
|
همرزمان و همراهان |
|
|
تاریخ |
|
|